میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

میوه دل

شغل آینده سبحان

ازت می پرسم مامانی بزرگ بشی میخوای چکاره بشی ؟    بعد از کمی فکر کردن میگی    بزرگ بشم میخوام آقای محترم بشم .   فدات برم آقای محترم من    و وقتی برات توضیح میدم میگی    میخوام پلیس محترم بشم .
25 اسفند 1392

عکسهای من

سلام به نازنین پسرم  بلاخره مامانی وقت کرد و اومد که برات عکسهاتو بذاره فقط باید ازت عذر بخوام چون به دلائل اینترنتی حجم عکسها رو خیلی کم کردم . پس بریم تماشا این شمایی وقتی که روی ماشینت نشستی و منو صدا میزنی که بیا عکس بگیر و در همین موقع میزنی زیر آواز و برام شعر میخونی وقتی هم ازت خواستم مدل عکست رو تغییر بدی رو مبل دراز کشیدی و گفتی حالا بگیر و بابایی رو هم آوردی که بیا عکس بگیریم اینجا پیشکوهه جایی که وسط فلکه اش یه مجسمه کوهنورد سنگیه که شما خیلی دوستش داری و بهش میگی آقا عصا اینجا هم از بس از دور و بر عکس زدم هیچی نموند میخواستم مجسمه دیده بشه اما نشد اینجا رو مبل نشستی و جدی به دو...
5 اسفند 1392

سبحان و شیرین زبونیاش

سلام به روی ماه شیرین زبونم . جونم برات در میره وقتی که حرفای قشنگ میزنی . دیروز من و شما و بابایی رفتیم بیرون و بابا ما رو دعوت به شیرموز کرد و شما با بابا رفتی تو مغازه و علاوه بر شیرموز من و بابا برای خودت هم شیرموز گرفتی و به بابا گفتی من بزرگ شدم میخوام !!! بعد از خوردن شیرموز بابایی بهت گفت : سبحان شیرموز و زدی به بدن و سیبیلات رو چرب کردی ! شما سریع دست گذاشتی رو سیبیلات و گفتی :نه سیبیلامو چرخ نکردم !!!!!  و اماشعرهایی که این هفته تو مهد یادگرفتی :                پدر     dady  ،  مادر momy ،  خواهر sister ، &n...
28 دی 1392

تصقیرکار

فدای شیرین زبونیهات بره مامانی وقتیکه امروز پات گیر کرد به متکا و افتادی رو سر من و وقتی من سرمو گرفتم اومدی ماچم کردی و با شیرین زبونی گفتی مامانی بشید ... من تصقیر نبودم !!!  فدای شیرینکاریهات برم وقتی شعرهایی رو که من برات میخونم باصدای بلند میخونی و به من میگی پسر نازم سبحان نازم بخون . فدای مهربونیت برم که هیچ چیزی رو تنها نمیخوری و سهم مامانی رو نگه میداری . فدای دقتت برم من وقتی من لباسمو عوض مبکنم یا آرایش میکنم میگی به چه خوشگل کردی .  الانم اومدی میگی بیا ازم عکس بگیر منم این پست رو تموم میکنم و میرم که ازت عکس بگیرم که پست بعدی عکساتو بذارم . دوستت دارم زیباترین فرشته خدا ...
27 دی 1392

سبحان و مهدکودک

سلام نفس من بلاخره وب سایت مهدت درست شد و آدرسش به دست ما رسید اینجا برات میذارم البته حتما هم تو لیست دوستان لینکش میکنم http://www.emahd.ir/khr/daravasaraa/ ...
12 دی 1392

سبحان و روزهای طلایی اش

سلام به روی ماه گل پسرم جونم برات بگه بعضی اوقات اینقدر احساساتیم میکنی که دوست دارم گازت بگیرم و بعضی اوقات اینقدر اذیتم میکنی که دوست دارم موهامو از دست تو بکشم . بلایی ، شیطونی اما نفسی ، عزیزی که نگو . تازگیا تو خونه واسه خودت بلند بلند شعر میخونی و آخرش خودت برا خودت دست میزنی . وقتی میخوام سفره پهن کنم زود میای تو آشپزخونه و میگی کمک کنم و یکی یکی وسایل رو میبری سر سفره و هر وقت هم چیزی یادم میره زود میگی فلان رو بده و یادآوری میکنی . تازگیا از تاریکی میترسی به طوریکه از خوابیدن تو اتاق میترسی و میگی چراغ رو روشن کن من می ترسم یا بعضی اوقات میگی آقا گرگه میاد منو میخوره یا پلنگه میاد منو میخوره اولها تعجب میکردم از حرفات اما ...
29 آذر 1392

روزهای رنگارنگ سبحان

سلام قلب من این روزا از شیطنتهات هرچی بگم کم گفتم . پاهام درد گرفت بس که دور تا دور خونه دنبالت دویدم که لباس تنت کنم جونم در میره تا حاضرت کنم و بریم بیرون . مکافاتی دارم باهات وقتی می برمت دستشویی و بعدش میخوام شلوارت رو پات کنم یعنی نفسم بند میاد بس که دنبالت می دوئم . تو همه کارا دخالت میکنی از کارهای مهندسی گرفته تا آشپزی و خونه داری جدیدا هم دوره پوشک کردن عروسکهات رو زیر نظر مامانی میگذرونی . بعضی اوقات با قلدری حرف میزنی که بیا به دیدن وقتی چیزی ازم میخوای میگی بده و وقتی حواسم نیست میگی بهت میگم بده فهمیدی !!!!! مربی مهدت عوض شده و شما رو بردن تو کلاس 3 تا 4 ساله ها اولها یکم اذیت میکردی و نمی رفتی چون به مینا جو...
17 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد